محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3823

تاريخ الطبرى ( فارسي )

جايشان راندند . تركان بر زمين بلندى توقف كردند . قتيبه گفت : « كى اينان را از اين محل مىراند ؟ » اما كسى به طرف آنها نرفت و همه قبايل بىحركت ماندند ، قتيبه سوى مردم تميمى رفت و گفت : « اى مردم بنى تميم ، شما نيروى كوبنده‌ايد ، پدرم فدايتان ، جنگى كنيد چون جنگهاى ديگرتان » گويد : وكيع پرچم را به دست گرفت و گفت : « اى مردم بنى تميم ، مرا به دشمن وامىگذاريد ؟ » گفتند : « نه اى ابو مطرف » گويد : هريم بن ابى طحمه مجاشعى عهده دار سواران بنى تميم بود و وكيع سالار قوم بود . مردم ايستاده بودند و كسى پيش نمىرفت ، وكيع گفت : « هريم ، پيش برو » و پرچم را به او داد و گفت : « سواران خود را پيش ببر » گويد : هريم پيش رفت ، وكيع نيز با پيادگان برفت ، هريم به رودى رسيد كه ميان وى و دشمن فاصله بود و آنجا توقف كرد ، وكيع گفت : « هريم از رود بگذر . » گويد : « هريم همانند شتر خشمگين به وكيع نگريست و گفت : « من با سوارانم از اين رود بگذرم كه اگر هزيمت شدند نابود شوند ، به خدا تو احمقى » گفت : اى پسر زن بوگندو ، از دستور من سرپيچى مىكنى ؟ » و چماقى را كه همراه داشت به طرف او پرتاب كرد . گويد : هريم اسب خويش را بزد و وارد رودخانه شد و گفت : « چيزى از اين سختتر در پيش نخواهد بود » ، هريم با سواران عبور كرد ، وكيع به رودخانه رسيد و چوب خواست و بر رود پل زد و به ياران خويش گفت : « هر كس از شما دل به مرگ مىدهد عبور كند و هر كه نمىدهد به جاى خويش بماند . » گويد : بيش از هشتصد پياده با وى عبور نكردند و وكيع با آنها برفت و چون خسته شدند آنها را بنشانيد كه استراحت كردند و چون نزديك دشمن رسيد سواران را برد و پهلو نهاد و به هريم گفت : « من با اين قوم جنگ آغاز مىكنم ، تو به وسيلهء